در اين مطلب ظاهرا معيار برتري اين شهرا تعدد برجاي بلندشون هست . برای خیلی از آدمها این معیار خوبیه . (برای شما؟) برای این شخص ، اين شهرا بيشتر حس ترس و سردرگمي رو القا مي کنن . اگه فيلم "افسانه 1900" رو ديده باشيد متوجه اين حس شديد . اين فيلم در مورد مردي هست که توي کشتي به دنيا اومد و زندگي کرد و هرگز از اون خارج نشد . اون توي کشتي نوازنده پيانوي قهاري شد و آهنگهاش رو بدون نت مي زد . فقط يکبار قصد کرد که از کشتي پياده بشه . همه کارکنان کشتي منتظر بودن و تشويقش کردند . ولي اون بعد از چند دقيقه نگاه کردن به شهر، به کشتي برگشت . بعدها دليلش رو با اين مضمون به دوستش گفت که، شما چطور روي خشکي زندگي مي کنيد ، چطور توي اين شهر بزرگ گم نمي شيد ، من نمی دونستم وقتی به شهر رسيدم بايد کدوم خيابون رو انتخاب مي کردم .. دکمه هاي پيانوي من محدودن ، من به اونها مسلطم ، اما تعداد آهنگ هايي که مي تونم باهاشون بسازم نا محدودن . ولي انتخابهايي که توي شهر شماست ، نا محدوده و اين با روحيه من سازگار نيست . چون نا محدود بودن و نامحدود ساختن فقط کار خداست .. وقتي وارد شهر شما شدم بايد کدوم خيابون رو انتخاب مي کردم ؟؟ کدوم راه ؟ کدوم زندگي..
و آخرش توی کشتی مرد !
نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387 توسط زهره ن. | لينك ثابت |

