تبليغاتX
شهرسازی 85
شهرسازی 85
درباره وبلاگ
این وبلاگ واسه ما بر و بچه های شهرسازی 85 یه دفترخاطراته تا روزهای با هم بودنمون رو ثبت کنیم
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
نويسندگان
همکلاسی
حامد
زهره ن.
پيوندهاي روزانه
RUDI
CABE
پرنده سفید
نگارستان تفت
شهرسازی دانشگاه گیلان
شهرسازی دانشگاه شیخ بهایی اصفهان
شهرسازی 86 ارومیه
سایت وزارت مسکن و شهرسازی
شهرسازی86 آرادان
بچه های دانشکده ی علامه دهخدا(قزوین)
پيوندها
چند صفری
رازها و نیازها
گروه تمپفا
محسن طباطبائی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
قالب وبلاگ
امكانات
دنگ...، دنگ ....
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ.
زهر اين فكر كه اين دم گذر است
مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.
لحظه ام پر شده از لذت
يا به زنگار غمي آلوده است.
ليك چون بايد اين دم گذرد،
پس اگر مي گريم
گريه ام بي ثمر است.
و اگر مي خندم
خنده ام بيهوده است.
...
 

نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدصفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستز میوه​های بهشتی چه ذوق دریابدمکن ز غصه شکایت که در طریق طلبز روی ساقی مه وش گلی بچین امروزچنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببردمن این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوختبهار می​گذرد دادگسترا دریاب وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبیدفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشیدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزیدبه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشیدکه گرد عارض بستان خط بنفشه دمیدکه با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنیدکه پیر باده فروشش به جرعه​ای نخریدکه رفت موسم و حافظ هنوز می​نچشید

 

سلام

فکر کن...

یه سال گذشت ، ولی همین شب آخری یاد تحویل افتادیم!

تو این یه سال کارتو بستی یا دنبال پایه میگردی تحویلو بندازی عقب؟!!

کاش بتونیم شهرسازی ۸۸ رو بهتر از پارسال ببندیم.

با ساعت من الآن ۱۸ساعت و ۴۸ دقیقه مونده تا سومین بهار عمر شهرسازی ۸۵ شروع بشه.برای همه ایرانیا،مخصوصاً بر و بچه های شهرسازی ۸۵ و خانواده محترمشون ،سعادت،سلامت و سرفرازیآرزو میکنم. (جمله رو داشتین)

امیدوارم سال ۸۸ واسه هممون یه سال خوب و پر بار باشه.سر سفره هفت سین واسه همه دعا کنید.

راستی تا یادم نرفته،یادتون نره،اگه از دست کسی کینه یا ناراحتی به دل دارید همین شب عیدی فراموش کنید.

عیدتون مبارک.

سبز باشید...


نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
سلام.یه معذرت خواهی و در ضمن تشکر از اونایی که تو این مدت اومدن و به وبلاگ سر زدن و مطلب به روز نشده دیدن.اما چاره ای نبود سر همه بچه ها شلوغ بود و به برکت طرح ۲ وقت مطلب گذاشتن نداشتیم.فقط چند تا جمله کوتاه میگم:

- یه خسته نباشید واقعی و شدید میگم به همه بر و بچه های شهرسازی ۸۵ که یه ترم پرکار وسنگین رو با موفقیت(انشاالله)پشت سر گذاشتن.

ـ ببخشید که باز هم من مطلب گذاشتم. 

ـ یه ترم دیگه گذشت.شدیم ترم ۶ .فقط ۳ ترم ناقابل تا پایان کارشناسی مونده.بعد از اون هر کی میره یه طرفی.پس این ۳ ترم باقیمونده رو قدر بدونید.

- یه نگاه بندازید به ۵ ترمی که گذشت.ببینیم چه چیزایی واسه جبران کردن داریم.

- امیدوارم همه بچه های شهرسازی ۸۵ چه اونایی که هنوز هستن و چه اونایی که از جمع ما رفتن،همیشه شاد و موفق و البته به قول یکی از رفیقام سبز باشند.

 


نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
 

نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
عید قربان و همچنین روز دانشجو رو تبریک میگم.

به مناسبت سفر کاشان یه شعر از سهراب میذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است.

حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم:

آفتابی لب درگاه شماست

 که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.
 

و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست

 همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ .

  در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است

  که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.

  پی گوهر باشید.

 لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.

و من آنان را ، به صدای قدم پیک بشارت دادم

 و به نزدیکی روز ، و به افزایش رنگ .

 به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت.


نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
سلام.اول از همه بچه ها به خاطر اینکه دیر به دیر مطلب میذارم معذرت میخوام.

بعد از استاد بیگ زاده با سفر اسلامیه ـ استاد پارسامهر با سفر طزرجون و استاد نقصان محمدی با اردو(؟؟؟؟؟) تفت ،این بار باز هم قرعه فال اردو به اسم دکتر نقصان رقم خورد و استاد یه سفر یه روزه واسه ابیانه و زواره ترتیب دادن که با وجود اینکه مدتش کم بود اما به قول معروف لنگ کفش هم تو بیابون غنیمته.جا داره از طرف همه بر و بچه های شهرسازی ۸۵ از دکتر نقصان تشکر کنم.

تو این مطلب یه سری عکس از ابیانه میذارم به چند دلیل:

- اونایی که نرفتن دلشون بسوزه و برنامه بریزن که برن.

- از اونجایی که این عکسها از اینترنت گرفته شده ،یه مقدمه باشه واسه بچه های کلاس که عکسایی که خودشون گرفتن رو آماده کنن تا تو وبلاگ گذاشته بشه.

انشاالله سفر بعدی


نوشته شده در شنبه 11 آبان1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
توی زندگی هر آدمی یه سری خاطرات وجود داره. بعضی از این خاطرات شخصی و فقط متعلق به همون شخصه.

اما بعضی از خاطره ها مربوط به یه جمع یا گروه مشخص میشه.مثلا همین دانشکده خودمون .

بچه های دانشکده خاطرات مشترک زیادی با هم دارن.خاطراتی که نتیجه همدلی و با هم بودن بچه ها بوده.

بعضی از این خاطرات اونقدر قشنگ و به یاد موندنی هستن که آدم حیفش میاد تکرارشون نکنه.

یکی از قشنگ ترین خاطراتی که بچه های مجتمع هنر همین پارسال رقم زدن خاطره شب قدر بود.

شبی که یاد آوریش واسه خیلی هامون هنوز هم شیرین و قشنگه.

خلاصه کلام...........

میخوایم یه بار دیگه خاطره اون شب رو تکرار کنیم.

مراسم احیای شب قدر

سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷

شب ۲۳ ماه مبارک رمضان

ساعت۱۰ شب الی ۳ بامداد

 خانه رسولیان

از همه دوستانی که این مطلب رو میخونن خواهش میکنم به بقیه دوستان و هم دانشکده ای ها هم اطلاع بدن.

 


نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود                گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی                 آنچه در مذهب اصحاب طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق                تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او                  زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن               شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی ست          نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس خاص          هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود  

  سلام.

از احوالتون جویا نمیشم چون میدونم با این روزای گرم و طولانی و روزه و دلتنگی واسه دانشکده و رفتن برق و بازیهای المپیک  و ..........اصلا حال و احوال خوبی ندارین.

 خودم هم میدونم شدم مثل تقویم تاریخ و فقط مناسبت ها رو اعلام میکنم......

اما این سری دیگه حق بدین.

ماه رمضون اومد و چند روزش هم رفت. فقط اومدم بگم شرط مرام رو رعایت کنید و وقتی خواستید دعا کنید حتما واسه همه بچه های شهرسازی۸۵ دعا کنید. 

راستی قبل از اینکه مطلب بذارم تفعل زدم حافظ که شعر اول متن اومد.

راستی واسه ادامه مطلب یه مطلب طنز که به نظرم قشنگ اومد و احتمالا بعضی هاتون هم دیده باشید گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد.

التماس دعا.


نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |

روز جوان رو به همه بر و بچه های جوون و با حال شهرسازی ۸۵ و البته همه دختر ها و پسرهای جوون ایرانی تو هر گوشه دنیا که باشن تبریک میگم.پیشاپیش روز ولادت امام زمان(ع) رو هم به همه تبریک میگم.


نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
با سلام به همه دوستان ،هم دانشکده ای ها و مخصوصا بر و بچه های شهرسازی ۸۵.امیدوارم روزای تابستونی خوبی رو گذرونده باشید.بعد یه مدت دوباره اومدم تا مطلب بذارم.اما از اونجایی که من داداشم کنکور داده (علوم تجربی)و من منتظر نتیجه کنکور هستم و از اونجایی که کنکوری ها تا چند روز دیگه باید انتخاب رشته کنن گفتم شاید بد نباشه یه سری اطلاعات در مورد رشته ی خودمون بذارم تا شاید کمکی باشه به اونایی که میخوان انتخاب رشته کنن.

راستی یادتون نره واسه کنکوریها و البته داداش من دعا کنید که رتبشون خوب بشه.


نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |

سلام.امشب داشتم تو اینترنت یه گشتی میزدم،یه خبر دیدم که به نظرم آوردنش خالی از لطف نیست.

راستش شنیده بودم ما انواع زاغه نشینی داریم اما نمیدونستم کشور ایران به لطف یه سری از

مسئولان شهری() تونسته پدیده ی جدیدی به جهان عرضه کنه و اون چادر نشینیه.

عکس مشهد پلاک 176

عکس مشهد پلاک 176

عکس مشهد پلاک 176

قضیه از این قراره که پانزده سال پیش، یه سری آدم بدشانس که هیچ جای مشهد نمیتونستن زمینی

بخرن که قیمتش با درآمدشون جور در بیاد، میان و  تو یه جای پرت که پر زمین خالی و ارزون بوده زمین

میخرن و اتفاقاً() شهرداری بهشون سند هم میده.

و باز هم اتفاقاً بعد ۱۵ سال اون زمین ها شده زمین های اطراف نمایشگاه بین المللی مشهد و

شهرداری اعلام کرده این زمین ها دارای کاربری فضای سبزه () یعنی یه جورایی منظورشون

اینه که صاحاب نداره.

حالا اون ملتی که به خیال خودشون زمین دار شده بودن یه ماهه اومدن و تو این چادرها زندگی میکنن .

چون میترسن فردا بیان و بجای زمینشون جنگل آمازون ببینن(منظور از جنگل آمازون همون فضای سبز

خودمونه.)

جالب اینه که تعداد این بیچاره ها اونقدر هم زیاد نیست . فقط شش هزار نفر()

تازه موضوع اونجاش جالبه که بدونین این جمعیت انگشت شمار تو ۲۰۰ تا چادر زندگی میکنن. یعنی تو

هر چادر ۳۰ نفر(خیلی هم خوبه مگه یه آدم چقدر جا میخواد........)

تازه این زمین ها ، زمین معمولی نیستن که...... جادویین. یعنی خصوصیات سرزمین های جادویی رو

دارن.....

میپرسین چرا........

چون مردمی که این زمین ها رو خریدن سرجمع ۲۲۰ هکتار زمین سند خورده دارن ولی در حال حاضر فقط

۱۸۳ هکتار زمین تو این محدوده وجود داره. پس نتیجه میگیریم این زمین ها میتونن غیب بشن.پس زمین

معمولی نیستن.

متأسفانه یه ماه پیش یکی از همین چادر نشین ها دچار سکته ی قلبی شده و چون هیچ امکانات

پزشکی اونجا نبوده فوت کرده. 

نتیجه ی اخلاقی : من این خبر رو آوردم تا همگی با هم به حمایت از شهرداری به این چادر نشین ها

اعتراض کنیم ، که چرا شما  ۱۵ سال پیش فکر نکردین که این زمین ها شاید بشه زمین های اطراف

نمایشگاه بین المللی و کاربری فضای سبز پیدا کنه.

من به نمایندگی از بر و بچه های شهرسازی ۸۵ به بعضی مدیران شهری.... تأکید میکنم،  بعضی مدیران

شهری که اینجوری زیر بار سنگین مسئولیت دارن مثل شمع آب میشن و تازه باید جواب ندونم کاری

 ما رو هم بدن از اعماق وجودم خسته نباشید میگم، و احساسات پاک بچه های شهرسازی ۸۵ رو نثار

اون ها میکنم(نه ببخشید احساسم اشتباه شد)

 


نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |

  سلام. هر چی فکر کردم دیدم خیلی نامردیه ، ایام فاطمیه بیاد و بره و ما بچه های شهرسازی ۸۵

ککمون هم نگزه.

اما از اونجایی که نمیدونم چی باید بگم، به همین یه دونه عکس کفایت میکنم.

از طرف بر و بچه های شهرسازی ۸۵ شهادت حضرت زهرا  (س)رو به همه ی بچه های دانشکده تسلیت میگم.


نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
سلام. فکر نکنید فقط قراره مطالب بی مزه و کم رنگ من رو تو این وبلاگ ببینید. نه........

این وبلاگ چند تا نویسنده ی دیگه هم داره که به موقع وارد گود میشن و با مطالبشون میترکونن.

امروز هم قصد  نداشتم مطلب بذارم . اما یاد یه قضیه ای افتادم و گفتم همین الآن مطلبشو بذارم.

تو طول مدت عمر شهرسازی ۸۵ اتفاقات خوب و بد زیادی واسه بچه های کلاس افتاد . خاطره های

زیادی تو ذهن ما موندگار شد :

خاطره ی کلاس استاد نور محمد زاده تو حیاط مرتاض(جدال بر سر موسیقی سنتی.....)

خاطره ی کلاسهای استاد پسران و روزایی که هر کی یه گوشه مینشست و طراحی می کرد.

خاطرات کلاس ریاضی .

خاطره ی اشعار سهراب سپهری تو کلاسای استاد کوششگران

خاطره ی سوتی استاد ادبیات(خوشا کاشان و .........)

و خاطرات خوش کلاس های استاد بیگ زاده.

و خیلی خاطرات دیگه.

اما منظور من این خاطرات نبود.

شاید برجسته ترین خاطره ی ما خاطره ی انتقالی۲ تا از بچه های شهرسازی۸۵ به دانشگاه تهران بود

ومن وظیفه ی خودم میدونستم تو همین روزای آغازین وبلاگ یادی از اونا بکنم و بگم درسته اونا در

حال حاضر تو جمع ما نیستن اما ما همیشه به یاد اونا هستیم و اونا هر جا که باشن یه عضو از

شهرسازی ۸۵ هستن.

 


نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |

اونا 24 نفر بودند.

تازه بعد از یه نفس راحت که بعد کنکور کشیده بودند قرار بود نتیجه ی کنکورشون رو ببینن.

رفتن تا ببینن طوفان کنکور برگ سرنوشتشون رو کجا میبره.

و همشون این جمله رو دیدن:

مهندسی شهرسازی_ دانشگاه یزد.

هرکدوم یه حسی داشتن.

(نمونه ای از اون حس ها):

 

 

 

 

بلاخره راهی دانشگاه شدن تا ببینن سرنوشت واسشون چی رقم زده.

بهشون گفتن باید جایی برن که اسمش مجتمع هنر بود.

چیزی رو که میدیدن حتی فکرش رو هم نکرده بودند.

کوچه های تنگ و باریک،دیوارهای بلند و خشتی و بادگیرهایی که تو آسمون خود نمایی میکردند.

رفتن تا رسیدن به خونه ای که بالاش یه تابلو بود و نوشته بود:

مجتمع هنر و معماری

و از این جا اونا درسشون.....ببخشید.... زندگیشون رو تو 2 تا خونه که اسم یکی مرتاض و اسم اون یکی رسولیان بود شروع کردند.

         اینجوری شد که روز اول مهر سال 1385 داستان شهرسازی 85 شروع شد و هنوز هم ادامه داره.        

والآن بعد از یه سال ما برو بچه های شهرسازی 85 اومدیم تا هم صدا با هم روزای بودنمون رو فریاد کنیم و این وبلاگ خاطره ای باشه از روزای با هم بودنمون.

راستی به من گفتن از همین اول بگم:

_ این وبلاگ یه وبلاگ علمی، فرهنگی ، هنری.... و خیلی چیزای دیگس.

. 

.

.

.

واین بود آغاز یه دوره ی جدید از عمر شهرسازی 85 


نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
الهی ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» کلياتي در مورد شهرسازي, برنامه ريزي شهري و مسائل مرتبط با آن
»
» آدرس!
»
» جهان شهری در سال 2050
» فقط 3 ترم دیگه
» رمانتیک ترین شهرهای جهان
»
» عناصر سازمان دهنده شهر
» سفر
» مديريت
» شهر شناور
» ...
»
»
» پانزده افق برتر شهرهای دنیا!
»
» دعوت نامه
» طرح های شهری
» مهندسی شهرسازی
» خیابان زرد
» سرزمین عجایب
» .......
» بدون شرح!
»
» پند
» یادبود
» یکی بود یکی نبود.....
» سرآغاز

shahrsazi85

همکلاسی

shahrsazi85

http://shahrsazi85.blogfa.com

شهرسازی 85

شهرسازی 85

شهرسازی 85

این وبلاگ واسه ما بر و بچه های شهرسازی 85 یه دفترخاطراته تا روزهای با هم بودنمون رو ثبت کنیم

شهرسازی 85

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog