تبليغاتX
شهرسازی 85
شهرسازی 85
درباره وبلاگ
این وبلاگ واسه ما بر و بچه های شهرسازی 85 یه دفترخاطراته تا روزهای با هم بودنمون رو ثبت کنیم
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
نويسندگان
همکلاسی
حامد
زهره ن.
پيوندهاي روزانه
RUDI
CABE
پرنده سفید
نگارستان تفت
شهرسازی دانشگاه گیلان
شهرسازی دانشگاه شیخ بهایی اصفهان
شهرسازی 86 ارومیه
سایت وزارت مسکن و شهرسازی
شهرسازی86 آرادان
بچه های دانشکده ی علامه دهخدا(قزوین)
پيوندها
چند صفری
رازها و نیازها
گروه تمپفا
محسن طباطبائی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
قالب وبلاگ
امكانات
 از نیویورک برایت می نویسم ..
 

" احمدرضای عزیز، تنبلی هم حدی دارد. این را می دانم. ولی باور کن فکر تو هستم. و سپاسگزار نامه هایت. من به شدت در این شهر مانده ام. آن هم در این شهر بی پرنده و نا درخت. هنوز صدای پرنده نشنیده ام (چون پرنده نیست، صدایش هم نیست.) در همان امیرآباد خودمان توی هر درخت نارون یک خروار جیک جیک بود. نیویورک و جیک جیک؟!

توقعی ندارم. من فقط هستم. و گاهی در این شهر گولاش می خورم. مثل اینکه تو دوست داشتی و برایت جانشین قورمه سبزی بود. الهام گولاش کمتر است. غصه نباید خورد. گولاش باید خورد، و راه رفت، و نگاه کرد به چیزهای سرراه. مثل بچه های دبستانی، که ضخامت زندگی‌‏شان بیشتر است. می دانی باید رفت بطرفِ و یا شروع کرد به. من گاهی شروع می کنم. ولی همیشه نمی شود. هنوز صندلی اطاقم را شروع نکرده ام. وقت می خواهد. عمر نوح هم بدک نیست. ولی باید قانع بود. و من هستم. مثلا یک چهارم قارقار کلاغ برای من بس است. یادم هست به یکی نوشتم: چهار سوم قناری را می شنوم. می بینی، قانع تر شده ام. راست است که حجم قارقار بیشتر است، ولی در عوض خاصیت آن کمتر است. مادرم می گفت قار قار برای بعضی از دردها خاصیت دارد.

من روزها نقاشی می کنم. هنوز روی دیوارهای دنیا برای تابلو جا هست. پس تندتر کار کنیم. باید کار کرد. ولی نباید دود چراغ خورد. اینجا دودهای زبرتر و خالص تری هست. دودهای با دوام و آب نرو. در کوچه که راه می روی، گاه یک تکه دود صمیمانه روی شانه ات می نشیند و این تنها ملایمت این شهر است. و گرنه آن جرثقیل که از پنجره اطاق پیداست، نمی تواند صمیمانه روی شانه کسی بنشیند. اصلا برازنده جرثقیل نیست. اگر این کار را بکند به اصالت خانوادگی خود لطمه زده است. توی این شهر نمی شود نرم بود و حیا کرد و تهنیت گفت. نمی شود تربچه خورد. میان این ساختمان های سنگین، تربچه خوردن کار جلفی است. مثل این است که بخواهی یک آسمان‌‏خراش را غلغلک بدهی.

باید رسوم اینجا را شناخت. در اینجا رسم این است که درخت برگ داشته باشد. در این شهر نعناء پیدا می شود، ولی باید آن را صادقانه خورد. اینجا رسم نیست کسی امتداد بدهد. نباید فکر آدم روی زمین دراز بکشد. در اینجا از روی سیمان به بالا برای فکر کردن مناسب تر است. و یا از فلز به آن طرف. من نقاشی می کنم، ولی نقاشی من نسبت به گالری های اینجا مورب است.

نقاشی از آن کارهاست. پوست آدم را می کند. و تازه طلبکار است. ولی نباید به نقاشی رو داد، چون سوار آدم می شود. من خیلی ها را دیده ام که به نقاشی سواری می دهند. باید کمی مسلح بود، و بعد رفت دنبال نقاشی.

گاه فکر می کنم شعر مهربان‌‏تر است. ولی نباید زیاد خوش خیال بود. من خیلی ها را شناخته ام که از دست شعر به پلیس شکایت کرده اند. باید مواظب بود. من شب‌‏ها شعر می خوانم. هنوز ننوشته ام. خواهم نوشت.

من نقاشی می کنم. شعر می خوانم. و یکتایی را می بینم. و گاه در خانه غذا می پزم و ظرف می شویم. و انگشت خودم را می برم. و چند روز از نقاشی باز می مانم. غذایی که من می پزم خوشمزه می شود به شرطی که چاشنی آن نمک باشد و فلفل و یک قاشق اغماض. غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ایراد می گرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر می فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاً. ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت های دلپذیر. و همین ... "


سهراب سپهری ...


نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387 توسط زهره ن. | لينك ثابت |

  سلام. هر چی فکر کردم دیدم خیلی نامردیه ، ایام فاطمیه بیاد و بره و ما بچه های شهرسازی ۸۵

ککمون هم نگزه.

اما از اونجایی که نمیدونم چی باید بگم، به همین یه دونه عکس کفایت میکنم.

از طرف بر و بچه های شهرسازی ۸۵ شهادت حضرت زهرا  (س)رو به همه ی بچه های دانشکده تسلیت میگم.


نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387 توسط همکلاسی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» کلياتي در مورد شهرسازي, برنامه ريزي شهري و مسائل مرتبط با آن
»
» آدرس!
»
» جهان شهری در سال 2050
» فقط 3 ترم دیگه
» رمانتیک ترین شهرهای جهان
»
» عناصر سازمان دهنده شهر
» سفر
» مديريت
» شهر شناور
» ...
»
»
» پانزده افق برتر شهرهای دنیا!
»
» دعوت نامه
» طرح های شهری
» مهندسی شهرسازی
» خیابان زرد
» سرزمین عجایب
» .......
» بدون شرح!
»
» پند
» یادبود
» یکی بود یکی نبود.....
» سرآغاز

shahrsazi85

همکلاسی

shahrsazi85

http://shahrsazi85.blogfa.com

شهرسازی 85

شهرسازی 85

شهرسازی 85

این وبلاگ واسه ما بر و بچه های شهرسازی 85 یه دفترخاطراته تا روزهای با هم بودنمون رو ثبت کنیم

شهرسازی 85

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog